یادی از دکتر شریعتی...      (با تامل بخوانید)

وقتي که ديگر نبود، من به بودنش نيازمند شدم، وقتي که ديگر رفت، من به انتظار آمدنش نشستم، وقتي که ديگر نمی ‌توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم، وقتي او تمام کرد، من شروع کردم، وقتی او تمام شد، من آغاز شدم، و چه سخت است تنها متولد شدن، مثل تنها زندگی کردن است، مثل تنها مردن است ...

دکتر علی شریعتی / گفتگوهای تنهایی

خداوندا،برای همسایه كه نان مرا ربود، نان !! برای عزیزانی كه قلب مرا شكستند، مهربانی !! برای كسانی كه روح مرا آزردند، بخشش !! و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم.....

خدایا . . .

رحمتی کن تا ایمان، نام و نان برایم نیاورد.

قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر

ایمانم افکنم، تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند

و برای دین کار می کنند نه آنها

که پول دین را می گیرند و برای دنیا کار می کنند!

دنیا را بد ساخته اند ... کسی را که دوست داری ، تو را دوست نمی دارد ... کسی که تورا دوست دارد ،
تو دوستش نمی داری ... اما کسی که تو دوستش داری و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئین هرگز به هم نمی رسند ... و این رنج است ...

منتظر نمان پرنده ای بیاید و پروازت دهد , در پرنده شدن خویش بکوش

دکتر علی شریعتی / تاریخ و شناخت ادیان / صفحه178

در روزگار جهل , شعور خود جرم است !


 دکتر علی شریعتی / مقدمه کتاب کویر

به شماره ی هر دلی , دوست داشتنی هست و

دل ها هر چه شگفت ترند , عشق نیز در آن ها شگفت انگیزتر

است دکتر علی شریعتی / اسلام شناسی / صفحه524

شیطان یکی از ابعاد خود ماست ,

چنان که روح خدا یکی از ابعاد دیگر خود ماست .

دکتر علی شریعتی / میعاد با ابراهیم / صفحه 252

به من بگو:"نگو"، نمیگویم!، اما نگو:نفهم ، که من نمی توانم نفهمم ، من می فهمم!.

 

هیچ گاه  تنهایی و کتاب و قلم ، این سه روح و سه زندگی و سه دنیای مرا کسی از من نخواهد گرفت ... دیگر چه می خواهم ؟ آزادی چهارمین بود که به آن نرسیدم و آن را از من گرفتند. 

( گفتگوهای تنهایی ، ص ۱۲۰۹ ) 

عده ای مثل قرص جوشانند، در لیوان آب که بیاندازیشان

 طوری غلیان کرده و کف می کنند که سر می روند

 اما کافی است کمی صبر کنی

 بعد می بینی که از نصف لیوان هم کمترند


پ ن :  برا من نه! برا دکتر "یادگاری" بنویسید

 

 

چند خط برای دلم ...

                     دیــــــــــگــه مشــکــــــــی نـمــی پــوشــم !                 

وقتی  تو رفتی بازار دلم از رونق افتاد و کاسبی چشمانم کساد شد.، وقتی تو رفتی ، ضرب تمام سکه ها ی حضورت هم  ، در "صفر" ضرب شد و سال های عمرم یکی یکی به حراج رفت!!

کاش می امدی  تا رونق بازار دل ،دوباره از سرگرفته شود.وخنده ات دوباره روزی رسان قلبم باشد ...

کار هر روز من است که باید ببخشم  وهرگز دلگیر نباشم ، حتی اگر نیشتری بر قلبم فرو بردند

آنها هر لحظه مرا ناراحت کنند و دلم را بشکنند ایرادی ندارد چون ورد زبان من این است : عیبی نداره،ماهم خداااایی داریم...

من دیگر به کلاغ ها اعتماد ندارم ،  سراغت را از آنها نه ، بلکه از جغد پیر ویرانه میگیرم.این روزها یک کلاغ چهل کلاغ تو شهرو دانشگاه زیاده....

سراغ عشق را از همان جغدی که برای همه شوم است اما با همان هوهوی شبانه اش  همدم شبهای بی ستاره من است میگیرم...

"جغد" خوب "عاشقی" را میفهمد، برای  همین در ویرانه ها خانه می سازد!

دوست داشتن حرف کمی نیست.آدم خیلی سخت به این حس می رسه که کسی رو دوست داشته باشه و خیلی سخت تر نیز "دوستت دارم" رو به زبون میاره،ولی گاهی بعضیا که این روزا تعدادشونم کم نیست به راحتی ،به سادگی و "به دروغ" <دوستت دارم> های زیادی را نثار "دیگران" میکنند و این واقعه ی بسیار دردناکی ست که نمی شود بسادگی از آن گذشت. این پاک ترین احساس بشر ،این روزها چقدر حقیرانه و ساده لوحانه بازیچه ی دست شده است